تو دلم يه دنيا حرفه كه ميخوام بگم برا تو ، چي ميشه بيام دوباره ببينم كربُبلاتو
بـا خودم يه نـذري كردم كه اگه تو رو بـبينم ، با همـون نگاه اول جونمو بدم برا تو
آقـاجون دلم گرفتـه مثـل آسمون پائيز ، ميدونـم مـرغ دل من دوبـاره كرده هواتو
دل من سائـل عشقه ، دل تو ساحـل غـمها ، چي ميـشه كشتي قـلبم كناره بگيره با تو
چي ميشه خونه قلبم بشه جاي تو هميشه ، حك كني رو صفحهء دل نقش روي دلرباتو
دوست دارم اين دفعه كه ميام توي ِ صحن و سرات ، آغوش ِ گرمتو واكني بگي :
خوش اومدي ، خسته نباشيدخترم
دوست دارم دست ِ نوازش بـكشي روي سرم
دوست دارم سجده كنم روي پاهات
توي سجده ذكرم اين باشه آقا : همش بگم جونم فدات ، جونم فدات
دوست دارم وقت جون دادن بياي سرمو به دامن بگيري
دوست دارم نگاه آخرم باشي
دوست دارم تصوير آخري كه از دنيا به عقبي مي برم عكس زيباي رُخ ِ حسين فاطمه باشه
دوست دارم دست منو بذاري تو دست ابالفضل رشيد
واي دوباره زنده شد خاطرات ِ كربـُبـَلا
يادش بخير اون شبي كه قدم زنان گريه كنان تو صحن بين الحرمين از ته دل زار ميزدم
ميون اون همه زائر مات و مبهوت شده بودم
زائرا ، سينه زنا ، روضه خونا غوغا به پا كرده بودند
يكي مي گفت با صدشور و نوا ، درد دارم دوا ميخوام
يكي مي گفت حسين ، مريض دارم شفا ميخوام
يا مـَنْ ا ِسْمـُهُ دَواء حسين و ذ ِكْرُهْ شـِفاء حسين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط زهره مفتحی در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 15:26 موضوع اشعار | لینک ثابت
یا حسین سلام بر تو
تو را مظلوم می خوانند اما نمی دانند چرا
شاید از پدرانشان آموخته اند
راه آب را بر تو بستند و یارانت یکی پس از دیگری روبروی چشمان تو با خون غسل کردند
این مظلومیت است اما مظلومیت تو را در چیز دیگری می بینم
مظلومیت تو مواجه شدن با نفهمان و جاهلان بود.
وقتی که بر گلوی علی اصغرت تیر زندند،آتش گرفتم
که چرا می زنید؟مگر این کودک توان جنگیدن با شما را دارد؟
وقتی که سر بریده ی تو را پیرزنی سنگ زد و هل هله کرد،آتش گرفتم
که ای نادان،میدانی این سر بریده ی کیست؟
وقتی که به نیت عزاداری برای تو،تا نصف شب در خیابان ها طبل میزنند و می رقصند و خودشان فکر میکنند که عزاداری میکنند،آتش می گیرم
که این عزا است یا تفریحِ مخصوص محرم؟
وقتی که برای تو تا عمق شب عزادای میکنند و به خاطر تو،نماز صبحشان قضا می شود،آتش می گیرم
که ای انسان،حسین خود را فدا کرد به خاطر چه چیزی؟به خاطر نماز و احیای سنت جدّش یا به خاطر اینکه عزا بگیری و نمازت را قضا کنی؟
وقتی که خیابان ها را می بندند و خواب را از چشمان خسته ی پیرزن بیمار می گیرند،آتش می گیرم
که عزادار حسین چرا باید مردم آزار باشد؟
وقتی که تمام این اشتباهات و باورهای نادرست را یک نامسلمان از دور می بیند،با خود می گوید:آیا عزادار حسین این است؟آتش می گیرم
که چرا ندانسته و با جهل خود،به حسین ضربه می زنید؟
انسان های بزرگ و فهمیده مظلوم ترین انسان ها هستند چون از رودرو شدن با جاهلان جهنم واقعی را تجربه می کنند!
ما عادت کرده ایم که ده روز را سیاه پوش شویم و گریه کنیم،هر سال آن ده روز تکرار می شود،اما کربلا خود یک دنیای بزرگ است که تمام شخصیت ها را می توان در آن یافت.جوان و پیر و کودک و آزاده و ...،همه هستند.کربلا و عاشورا محدود به چند روز نمی شود،بلکه هر روزِ ما شامل نبرد حق و باطل است.هر روز عاشوراست و هر جایی کربلاست.
من،هرگز نمی توانم در جبهه ی حسین باشم و هرگز نمی توانم به خود اجازه دهم که خود را با یاران ایشان مقایسه کنم
و این را هم نمی خواهم که در جبهه ی یزید باشم،چون دوستدار گنهکار حسینم.
اما می توانم " حرّ " باشم.می توانم مسیر خود را تا آنجایی که در توانم هست تغییر دهم حتی با نهایت گناهان و اشتباهات مرتکب شده،می توانم با تمام گناهان و زشتی ها و سیاهی ها،به سمت حسین بر گردم
چرا که او امام مهربان من است.
عشق تو اندر دلم شوری نهاد...
امام حسین (ع):بخشنده ترین مردم کسی است که هنگام قدرت می بخشد
نوشته شده توسط زهره مفتحی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت
مراسم ماه محرم در جمهوري آذربايجان، بين عزاداران از جايگاه خاصي برخوردار است. در «نهرم»، «بنني يار»، «يتوي» و ديگر روستاهاي منطقه نخجوان جمهوري آذربايجان، اين مراسم به شكل دسته جمعي برگزار ميشد و هميشه، توجه اهالي ديگر مناطق را به خود جلب ميكند. در نظر مردم، امام حسين (ع) به منزلهي شهيد، عضو همه خانوادههاست. نغمهها، مراثي و قصايدي كه در شان و منزلت ايشان خوانده شده با قصايدي كه در مدح پادشاهان گفتهاند، تفاوت بسيار دارد. اينها نشانگر احساسات دروني مردم است كه از محبت و اعتقاد به خداي بلند مرتبه، پيامبر و حضرت علي (ع) است. ماه محرم براي مردم آذربايجان آن قدر عزيز است كه صرف نظر از اين كه چه مذهبي داشته باشند، در اين ماه مراسم عقد و عروسي برگزار نميگردد و ساختن خانه جديد را شروع نمينمايند. تا پايان ماه محرم و اربعين حسيني، معمولا خانم ها موهايشان را رنگ نميكنند و لباس هاي نو نميدوزند و خانواده ها، تغيير مكان نميدهند. دههي اول ماه محرم، مخصوصاً روزهاي تاسوعا و عاشورا از روزهاي مهم عزاداري براي مردم است. چه مرد و چه زن در اين روزها، لباس هاي رنگارنگ مخصوصا لباس قرمز نميپوشند . خانواده هاي مذهبي كه از امكانات برخوردار هستند براي امام احسان ميدهند و در خانهها، مراسم مرثيهسازي برگزار ميكنند. در نتيجه احترام به نيل حضرت علي(ع)، بدون در نظر گرفتن گذشت قرنها و تغييرات اساسي در فرهنگ و تحصيلات مردم هنوز هم استفاده از اسامي نظير علي، حسن، علي اكبر، علمدار عباس، علي عباس، ذوا لفقار، فاطمه، زينب، زهرا و سكينه، براي كودكان متولد شده در ماه محرم ادامه دارد. قابل ذكر است كه مراسم ماه محرم در نخجوان از محدودهي يك رسم شيعه خارج شده و به يك مراسم عمومي اسلامي تبديل شدهاست
نوشته شده توسط زهره مفتحی در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ساعت 11:58 موضوع عاشورا و سنت ها و خاطرات | لینک ثابت
باز دلم خون شد و چشمم گریست آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
باز دگر باره رسید اربعین جوش زند خون حسین از زمین

نوشته شده توسط زهره مفتحی در شنبه بیست و چهارم دی 1390 ساعت 11:40 موضوع تصاویر | لینک ثابت
سلام ابجی رقیه خودم ابجی مهربونم خواهر کوچولوی من از بعد از نامه بارونی قبلی خیلی سبک شدم دیگه خودمو تمام کمال سپردم به شما دیگه هوامو داشته باش مثل یه خواهر مهربون دیگه هر چی شد وی دونم صلاحم بوده وشما برام رقم زدی دیگه نمی گم خداجون خیرمو تو خواسته هام قرار بده اخه این کفر محضه اخه ما از کجا می دونیم که اون چیزی که طلب می کنیم به نفع ماست یا نه اینو فقط شما می دونیید وخداتون پس چرا ما تودعاهامون یه جوری رفتار می کنیم که اگه مثلا خدا اونو بهمون بده خدا مهربونه وما بنده خوب خدا که خدا به ما نظر کرده اما اگه عکس این اتفاق بیافته یا بگیم خدا صدامونو نمی شنوه یا بگیم گناهکاریم چرا یه جوره دیگه فکر نمی کنیم که خدا دوستمون داره که یه چیزایی رو به ما نمی ده یا مارو به حال خودمون رها کرده که هر چی طلب می کنیمو میزاره تو دستمون تا صدامونو نشنوه
اره ابجی رقیه ما ادما عادت کردیم که همه چیز رو ابزار رسیدن به اهدافمون ببینیم ادمای دورو برمونو اونایی که دوستمون دارند حتی خدا رو اره ابجی حتی خدا رو اما من امروز تصمیم گرفتم خودمو خالی کنم مخلص مخلص برای خودت هر جور صلاح می دونی برای من رقم بزن
قربون دستای کوچولوت برم
نوشته شده توسط زهره مفتحی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 12:24 موضوع نامه های بارانی برای ابجی رقیه | لینک ثابت
حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.
اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.
حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:
1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."
2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."
آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.
3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.
4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.
5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.
6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.
محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.
امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.
آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."
همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟
طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.
منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص
نوشته شده توسط زهره مفتحی در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 15:0 موضوع عاشورا و سنت ها و خاطرات | لینک ثابت
سلام ابجی رقیه جونم بازم بارونیم بارونیم واومدم باهات درد دل کنم نگی چقد بی معرفته که هر وقت دلش می گیره یاد من می افته می دونم نمیگی چون شما بهتر از خودم از دلم با خبری ابجی خوبم کمکم کن کمکم کن تا بهتر تصمیم بگیرم تا درست فکر کنم نمی دونم اون جوری که فکر می کنم درسته یا نهکاش پرده ها ازجلوی چشام کنارمی رفت کاش می دونستم چه قدر نشخوارهای ذهنم درسته اگه بخوای می تونی نمی خوام ته این ماجرا برام فقط یه علامت سوال باقی بمونه میدونی این روزا یه اتفاقای افتاده که داره عقایدمو سفت ومحکم می کنه همه چیزایی که بهشون معتقد بودم و توجمع دوستام ازش دفاع می کردم راستشو بخوای وقتی به دور وبر خودم نگاه می کردم تنم می لرزید که حرفای دوستام به حقیقت نزدیکتره تا من چه شبایی که سر سجاده شیون نکردم به خاطر این که ایمانم مثل بید میلرزید اما حس میکنم یه چیزی شبیه معجزه داره ایمانمو محکم میکنه اما اگه این ماجرا درست به تهش نرسه باز می رسم سر خونه اول بازمی رسم به اینکه تو این دور وزمونه نگه داشتن نیا واخرت با هم خیلی سخته سخت تر از بلند کردن یه کوه
دستمو بگیر ابجی رقیه
نوشته شده توسط زهره مفتحی در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 15:52 موضوع نامه های بارانی برای ابجی رقیه | لینک ثابت
در رأس کليهي مناسبتها، تاسوعا و عاشوراي حسيني بود. در عراق ( آن زمان ) سينهزني و زنجيرزني و نوحهخواني براي شهداي کربلا به طور کلي ممنوع بود و شيعيان عراق از عزاداري براي شهيدان حماسه و خون، سالها محروم بودند.
سال اول بود و ما بيخبر از همه جا، شب، شروع به عزاداري کرديم. يکي نوحهاي خواند و بقيه سينه زدند. صداها کم کم اوج گرفت. ناگهان دهها سرباز عراقي، کابل به دست به داخل اردوگاه ريختند و درِ آسايشگاه ما را باز کردند. دست و سر و پا بود که در زير کابل کبود ميشد. « ممنوع ... لطم ممنوع» سينهزدن ممنوع است.
گفتيم: « براي امام حسين، ممنوع ؟! » و زوزهي شلاقها، پاسخ ما را ميداد.
دست يکي از بچهها در رفت. ديگري پشتش خون افتاد. عرقيها رفتند و عزاداري ما با آه و نالهي مصدومين پايان پذيرفت. تازه فهميديم چرا اين حزب را کافر ميگويند.
سال بعد، وضع متفاوت بود. پشت پنجرهها نگهبان گذاشتيم و صداي نوحه هم زياد بلند نبود. هر وقت عراقيها نزديک ميشدند، عزاداري قطع ميشد و بچهها سر جاي خود مينشستند.
عراقيها ميفهميدند که عزاداري ميکنيم. ولي مدرکي نداشتند.
دو سه سال بعد چارهي ديگري انديشيدند؛ درست در ايام عاشورا و تاسوعا اعلام ميکردند که بايد واکسن بزنيد. چه بيماري؟ نميگفتند ! آنفولانزا، شبه وبا و غيره !
ميزان تزريق واکسنها طوري بود که همه را براي 48 ساعت از پاي ميانداخت. همه تب ميکردند و کسي حال بلند شدن و عزاداري نداشت؛ البته عزاداري برپا ميشد؛ اما به علت کسالت افراد، بسيار فشرده و محدود بود.
حيله مؤثري بود؛ ولي روز عاشورا را در تب سپري کردن، هم حال و هوايي داشت. دشمن که از حلاوت اين حال خبري نداشت !
سالهاي آخر، مجالس عزاداري بسيار باشکوه برپا ميشد. مداحان که در اسارت رشد خوبي داشتند، دلهاي غصهدار اسرا را به رنجهاي ائمه پيوند ميزدند و اشعار و نوحههاي لطيف و نغزي در اين باب سروده ميشد. ( اي کاش که آن اشعار و نوحهها جمعآوري ميشد. )
اربعين حسيني، 28 صفر و ايام شهادت ديگر ائمه نيز با برپايي مجالس عزا و نوحهسرايي جايگاهي خاص داشت.
نوشته شده توسط زهره مفتحی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 17:41 موضوع عاشورا و سنت ها و خاطرات | لینک ثابت
بخش بزرگي از منطقه اوتار پرادش هند كه در قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي استان اوده ناميده شد تحت حكومت يك سلسله شيعه ايراني اداره ميشد. اين سلسله، از مراسم شيعه كه مهمترين آنها مراسم محرم بود حمايت ميكردند. مراسم عاشورا در سراسر اين منطقه برگزار ميشد. و سنيها و حتي هندوها نيز در آن شركت ميكنند . روز عاشورا روز تعطيل رسمي و عمومي هند است. در هند شيعيان با اعتقاد فراوان مراسم عزاداري ماه محرم را بر پا مي كنند. در اين مراسم به سخنراني و بيان وقايع كربلا با نثر و نظم ميپردازند و به دنبال آن ماتم و مراسم سينه زني اجرا ميشود و شبيه كوچكي از آرامگاه امام حسين( ع) كه تعزيه نام دارد و علمهايي كه معروف به ييرق برادر او حضرت عباس(ع) است، در اماكن متبركي به نام« امام باره» نگاهداري ميشود. همه اينها را طي مراسمي دسته جمعي در روز دهم محرم بيرون ميآورند. شور مصيبت امام حسين (ع) تأثير روحي فوق العادهاي برزنان باقي ميگذارد، بطوري كه النگوهاي بلورين خود را ميشكنند، سر خود را شانه نميزنند جواهر بر خويشتن نميآويزند و از پوشيدنيهايي به رنگ روشن خودداري ميكنند اين سوگواري گاهي تا اربعين ادامه مييابد. از مجالس عزا در راهپيمايي ماتم عزاداري با كوبيدن بر سينههايشان و زدن زنجيرهاي تيغ دار بر پشت و سينههاي برهنه خود و فرود آوردن قمه بر سرشان و نيز عبور از روي زغال گداخته،مجالس عزا را برگزار ميكنند. شيعيان نيز تحت تأثير بعضي از مراسم هندوها قرارگرفتهاند. روشن كردن عود و آويختن حلقههاي گل به علم حضرت عباس (ع) ، ذوالجناح را تبرك دانستن و آتشسازي سنتي است. ذوالجناح در ميان شيعيان هند از اهميت خاصي برخوردار است. در روز عاشورا دستههاي عزا به حركت در ميآيند و پس از صدمه زدن بر بدنهاي خود به محل هايي كه كربلا نامگذاري شده است ميروند و در آنجا شمايل را به خاك مي سپارند
نوشته شده توسط زهره مفتحی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 17:38 موضوع عاشورا و سنت ها و خاطرات | لینک ثابت
سلام ابجی رقیه خودم ابجی خوبم سنگ صبورم خواهر کوچولوی من شما رو نمی دونم اما من که واقعا مثل یه خواهر دوستتون دارم باهاتو ن درد ودل می کنم دلم خیلی هواتونو کرده قد یه اسمون حرف دارم اگه تموم ابرای دنیا هم جمع شن تو اشک ریختن به گرد پای منم نمی رسن هیشکی از حال من با خبر نیست شما که می دونی تو دل من چه اشوبیه شما که میدونیتوسر من چه سودایی می دونی که گیرم تو برزخ بهشت وجهنم نمی دونم چی به سر روزگار اومده که تشخیص خوب وبد برام شده مثل تشخیص اب وسراب دیگه دارم کم میارم یعنی اگه شونه گرم شم شما نبود تاحالا صد بار کم اورده بودم خودتون که میدونی از چی حرف می زنم یادتون هست که پای ضریحتون با شیون حبس شده تو گلو ازتون چی خواستم همه مردم برام غریبه اند حرفاشونو نمی فهمم یا اونا حرفای منو نمی فهند حس می کنم پاک بودنو وخوب بودن تو تحجره اخه مگه شما این همه عذاب نکشیدید واسه این که ما خوب بمونیم پس چرا ... سر در نمیارم
قربون نگاه مهربونت ابجی رقیه ابجی خوبم سنگ صبورم
نوشته شده توسط زهره مفتحی در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 15:28 موضوع نامه های بارانی برای ابجی رقیه | لینک ثابت
نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)
رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(1) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیهالسلام) کمتر به چشم میخورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیهالسلام) معروف به فاطمه صغری باشد، وجود دارد.(2) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیهالسلام) دو اسم داشتهاند و امکان تشابه اسمی نیز در بین فرزندان آن حضرت وجود دارد.
گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد؛ چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیهالسلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیهالسلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست میداشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان میداد، نامش را فاطمه میگذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیهالسلام) وی را علی مینامید».(3) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.
پیشینه تاریخی نام رقیه
این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است؛ به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه، پدر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به شمار میآید.(4)
نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) و حضرت خدیجه بود؛ پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نامهای خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیهالسلام) درآمد.
این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیهالسلام)،8 امام حسین (علیهالسلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیهالسلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری مینامیدند.(5).
مادر حضرت رقیه(س)
بر اساس نوشتههای بعضی کتابهای تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیهالسلام) به عقد امام حسین (علیهالسلام) درآمده است.(6) مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار میآید.
بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.(7)
نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان(شهربانو)؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی میکند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیهالسلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیهالسلام) نیز به شمار میآید.(8)
این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیهالسلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانستهاند.
از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد.
این مسأله تنها در یک صورت قابل حل میباشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیهالسلام)) است.
نوشته شده توسط زهره مفتحی در شنبه دهم دی 1390 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت
دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود
جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچکس در گوشه ویران به یاد ما نبود
دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود
جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود
دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود
جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را ميزدند
ذرهای رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتی عدو ميزد تو را برگو مگر
حضرت سجاد زینالعابدین آنجا نبود
جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود
دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود
جان بابا من دویدم زجر هم ميزد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود
جان بابا ابر سیلی دیدهام را بسته بود
ورنه از تو لحظهای غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر میثم دادهایم
ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت
ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود
نوشته شده توسط زهره مفتحی در پنجشنبه هشتم دی 1390 ساعت 18:1 موضوع اشعار | لینک ثابت
لبی لرزان وچشمی مانده بر در
امیدی خسته و بی بال و بی پر
کبوتر های کوچک بر گلو شان
بجای آب آمد زخم خنجر
معشوق، علی اکبری می طلبد
گاهی بدن و گاه سری می طلبد
تقویم پر از فرصت عاشورایی ست
هر روز حسین(ع) یاوری می طلبد!
بیهوده به گرد کعبه چرخیدن ها
فرعی به طواف و اصل نا دیدن ها
از کعبه امام تو جدا شد حاجی
تا کی به هوای سنگ و بوسیدن ها
دستان جدا ز پیکرت می بینم
آن مشک دریده چون سرت می بینم
تو ماه خیام نینوایی عباس
من از همه با وفا ترت می بینم
<
لبی لرزان وچشمی مانده بر در
امیدی خسته و بی بال و بی پر
کبوتر های کوچک بر گلو شان
بجای آب آمد زخم خنجر
آشفته و بی قرار و زخمی. دل او
آخر غم عشق می شود قاتل او
از جزر و مد فرات می شد فهمید
یک ماه، هبوط کرده بر ساحل او
ای شوم طلسم تشنگی باطل شو
ای رود به سمت خیمه ها مایل شو
لبریز عطش شده است لبهای حسین
ای آیه ی آب بر لبش نازل شو...
نوشته شده توسط زهره مفتحی در پنجشنبه سی ام دی 1389 ساعت 13:9 موضوع اشعار | لینک ثابت
همیشه وقتی دلت شکسته وقتی همه درا به روت بسته شدند وقتی می خوای یکی باشه که باهاش درد ودل کنی خیلی کم پیش میاد که کسی پیدا بشه به حرفات گوش بده باری ازروی دوشت برداره تو این موقع ها ادما نه تنها باری از دوش هم برمی دارن بلکه با کاراشون با حرفاشون درد ادمو صد چندان می کنند اما من توروزایی که دلشکسته ونا امید از همه جا وهمه کس بودم تونستم با خانوم رقیه درد ودل کنم انصافا با اون سن کمشون خیلی خوب به حرفای ادم گوش میدن من که از روزی که باهاشون از نزدیک صحبت کردم واقعا سبک شدم حالا می خوام داستان سفرمو براتون تعریف کنم به امید روزی که بتونم دوباره برم پیششون وتمام حرمشونوبا اشکام تر کنم و به امید روزی که هم من هم شما برید به پابوسی پدرشون و پدر بزرگشون به امید روزی که چشمامونو باز کنیم وببینیم تو بین الحرمین واستادیم به امید اون روزی که تو مردمک چشمامون عکس کعبه بیفته به امید اون روزی که بازم ازمیون شامیا رد بشمو داد بزنیم که ما به دیدار دختر فاطمه اومدیم همون دختری که سالهای دور مردم شهرتون باسنگ دلی بهشون سنگ پرتاب می کردند
اواخر ابان بود که ازطرف الرحیل دانشگاهیان بهم زنگ زدند وگفتند اسم من برای سوریه در اومده حس عجیبی داشتم نمی دونستم باید چه کار کنم باکلی خوشحالی به مامانم خبر دادم اخه قرار بو د باهم بریم روزها گذشتند بالاخره 6 اذر رسید ما ساعت 4 صبح عازم فرودگاه امام شدیم پرواز ما ساعت 9 بود تو فرودگاه با یه خانم واقا که از دانشگاهیان اراک بودن اشنا شدیم و تا اخر سفر هم با هم بودیم خیلی انسانهای نازنینی بودند , ساعت 10.30 به وقت سوریه به اونجا رسیدیم بعد یه اقایی به اسم رحمان ماجد که از لیدر های سفر بود ما رو تا هتل همراهی کرد حالا برای اینکه خسته نشید به طور خلاصه براتون جاهایی که هر روز می رفتیمو میگم تا بیشتر باشهر سوریه اشنا بشید.
امروز عصر روز شنبه 6 اذر است مابه همراه کاروان به حرم حضرت زینب رفتیم حرمی خیلی کوچکتر از حرم امام رضا اما همون قدر گرم وگیرا و مزاردکتر علی شریعتی در قبرستانی در نزدیکی حرم است.
امروز 1شنبه 7 اذر ماصبح به مسجد اموی و حرم رقیه خاتون رفتیم مابرای انجا ازیک بازار تنگ وتاریک همان بازاری که کاروان عاشورارا از ان عبور دادند عبور کردیم حرم حضرت رقیه درمیان ان بازار است حرمی سپید رنگ به سپیدی دل خانم کاخ مسجد امی کمی بعداز حرم است مسجدی بزرگ مجللل و فوق العاده تمیز که از حیاتش باید بدون کفش وارد شویم داخل مسجد اقای شهاب که یکی دیگر از لیدر های ما بود برای ما از تاریخچه مسجد گفت در مسجد ما جایگاه اسرای کربلا و خلفا رادیدیم ومحراب امام سجاد ومقام راس الحسین جایی که سر امام حسین در انجا قراردارد رازیارت کردیم و وما برای نماز ظهر به حرم حضرت رقیه برگشتیم.
2 شنبه 8 اذر ما به زیارت حضرت هابیل رفتیم قبر هابیل در نزدیکی مرز لبنان در یک منطقه نظامی قرار دارد جایی که اکثر مردم ان دروزی اند دروزی ها لباس های عجیبی می پوشند ودین مشخصی ندارند یعنی با هر مذهبی روبرو شوند مثل ان ها عمل می کنند مابرای رفتن به انجا از غار خون (جایی که قابیل هابیل را کشت )غار اصحاب کهف رد شدیم غار هابیل8 متر بود بعضی علت ان را بلنی قدش می دانند و بعضی این را رد می کنند ودر مسیر اقای شهاب برای ما از علل کشتن هابیل صحبت کردند وبعد ما به حرم حضرت سکینه دختر امام علی وحضرت فاطمه رفتیم که در روستایی به نام داریا است من ادرس سایت اطلاع رسانی را در لینک قرار داد م اگر خواستید اطلاعات بیشتری داشته باشید حتمی به ان رجوع کنید . عصر دوشنبه ما به رستوران بوابه دمشق رفتیم این رستوران بزرگنرین رستوران خاور میانه است جای بسیار زیبایی است ودر کنار ان مرکز خرید اسکی لاند یا سنتر است که در وسط ان زمین بزرگ اسکی واطراف ان مراکز خرید در دو طبقه دایر است .
(روزهای 3 شنبه باز به حرم حضرت رقیه رفتیم و روز 4 شنبه تور لبنان بود که مانرفتیم)
5 شنبه 11 اذر به باب صغیر رفتیم سوریه در قدیم دروازه های زیادی داشت که باب توما(بازار مسیحیان) باب کبیر وباب صغیر ازنمونه های ان است در باب صغیر قبرستانی عمومی دارد که سر 6 تن ازشهدای کربلا ام حبیبه و ام سلمه 2 تن ازهمسران پیامبر بلال حبشی میمونه دختر امام حسن سکینه دختر امام علی فضه کنیز حضرت فاطمه عبداله بن جعفر همسر حضرت زینب و...در این گشت دو لیدر خوب ما اقای نوری وجمال که ازجوانان خوب سوری بودند مارا همراهی کردند.
جمعه12اذر برای دعای ندبه به حرم حضرت رقیه رفتیم ازدحام جمعیت و ترافیک انقدر زیاد بود که ما مسافت زیادی را پیاده رفتیم زیبا ترین لحضه سفر من وقت دعای ندبه و بعد از ان در حرم بود حلی غیر قابل توصیف...در انجا من با یک سنت دیگراشنا شدم که مردمی که حاجت ان ها براورده شده عروسک می خرند وبه حرم می اورندوکسانی که حاجت دارن ای عروسک ها را می خرند وبعد ازبراورده شدن حاجت دوباره برای حرم عروسک می خرند.
امیدوارم دوباره قسمت هممون بشه![]()
نوشته شده توسط زهره مفتحی در پنجشنبه سی ام دی 1389 ساعت 13:2 موضوع دل نوشته ها (خاطرات سفر شیرین سوریه) | لینک ثابت
شاید من شاعر تو را کم می شناسم وقتی تو را تنها به ماتم می شناسم وقتی تمام سال هستم از تو غافل تنها تو را گاه محرم می شناسم تو روح دریایی پر از جوش و خروشی اما تو را در حد شبنم می شناسم تنها تو را در شعر هایم می نویسم تنها تو را در واژه هایم می شناسم تنها غمم را با تو می گویم در این شعر تنها تو را در شهر، محرم می شناسم افسوس تنها از قیامت العطش را... افسوس راهت را چه مبهم می شناسم از دشمنانت دست و خنجر های خونین از دوستانت قامتی خم می شناسم من ذره ای هستم که تنها فکرم این است آیا تو را خورشید عالم می شناسم؟ شادم که شعرم پر شد از لفظ تو ای عشق!
هر چند در معنا تو را کم می شنا سم![]()
نوشته شده توسط زهره مفتحی در سه شنبه هفتم دی 1389 ساعت 16:47 موضوع حقیقت ما ادمها | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این جا زیارتگاه جبریل امین است
این جاعبادتگاه زین العابدین است
این جا ز چشم خود گلاب افشانده زینب
این جا نمازش را نشسته خوانده زینب
این جا به خاکش هر وجب دردی نهفته
این جا3ساله دختری بی شام خفته
این جا نخفته چشم بیدار رقیه
این جا حسین امد به دیدار رقیه
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
حقیقت ما ادمها
نامه های بارانی برای ابجی رقیه
دل نوشته ها (خاطرات سفر شیرین سوریه)
تصاویر
اشعار
عاشورا و سنت ها و خاطرات
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY